|
هزار کاکلی شاد در چشمان توست...هزار قناری خاموش در گلوی من
|
می رنجم
و نفس می کشم
و خيره می شوم و می انديشم
و هر چه عميق تر
ته نشين می گردم
چون آن است که غوطه ور می خورم.
خورشيد دوباره به داغی هميشگيش
بر سر شکارچی
و ماهيگير می سوزد
کعی می کند به يادآورد زمانی را
اما اين او را گيج می کند...
فکر می کنی زنده میمانم؟!!!
لحظه ها را هم نمی توانم بشمارم چو ن گیر کرده بودم.
عقربه هایش خیلی وقت است رها شده است و افتاده است دور........
ساعت زندگی من یک صفحه شده است فقط پر عدد.یک..دو...سه....چهار.....پنج......شش.......هفت...
...هشت.........نه.........ده..........یازده..........دوازده.حتی کنار عددهایش ستاره هم ندارد مثل مال بقیه!
...................
صدای تیک تاک هم نمی دهد......
گیر کرده بود ....گم شده بود....سرگشته شده بود.......
تاب سرگشته بودن نیاورد........
عقربه هایش را رها کرد ........پاهایش را........
عقربه هایش سقوط کردند ........خودش...........
ساعت زندگی ام سر گشته نبود......
دیگر اصلا از ساعت بودنش هیچ نماند.
حالا وقتی می خواهم عشق را ببینم نمی توانم چون ساعت زندگی ام عقربه ندارد...............
چیزی می خواهم بگویم در مورد کلمه ها.لازمه اش همکاری توست.پس صادقانه سوال هایم را جواب بده .
۱ . در چه موقعیت هایی قول میدهی؟)به تفضیل بگو(
۲. "قول میدهم " برای تو دقیقا چه معنایی دارد؟
۳. اگر حرفی در مورد قول دادن یا کلمه ها داری بگو.
اولی ساز دهنی عزیزم .
تنها کسی که همان لحظه ی اولی که عاشقش شدم لب بر لب من نهاد .با اینکه سلش خراب است با اینکه نصفه ست. البته فقط وقتی تنها هستم می توانم بزنم .*
دومی آب خوردن.
صبوحی من !که نه فقط صبح که همه ی ساعت ها!ولی چند روزی است که انگار دیگر پایین نمی رود .
و من فکر می کنم که لذت اولم را هم بزودی از دست خواهم داد.
تو هستی پیچ اضافه آوردم
نمی دونم اون پیچ مال بودِ یا نبود؟!
من که هم پیچ اضافه میارم هم کم!بعضی پیچای ضروری هم هرزن! بدون اونا گاریم راه نمی افته!
اون وقت مجبورم گاریمو کول بگیرم و راه برم.